العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
155
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
ميگيرم كه در كودكى به تو دانش ارزانى شده . در خرايج - حضرت صادق فرمود جابر بن انصارى آخرين فرد از اصحاب پيغمبر بود كه باقيماند مردى ارادتمند بما خانواده بود عمامهاى بر سر مىبست و در مسجد پيامبر مىنشست . پيوسته ميگفت يا باقر . يا باقر اهل مدينه ميگفتند هذيان ميگويد . در جواب آنها ميگفت نه به خدا هذيان نيست من از پيغمبر شنيدم ميفرمود تو يكى از فرزندان مرا كه هم نام من و شمائل او شبيه شمائل من است خواهى ديد كه او علم را ميشكافد . اين فرمايش پيامبر سبب گفتن يا باقر من شده . اتفاقا روزى در مدينه بين راه به حضرت باقر برخورد . همين كه چشمش به او افتاد گفت پسرك چند قدم پيش بيا پيش آمد گفت چند قدم عقب برو رفت گفت به خدا قسم اين شمائل پيامبر است . اسم تو چيست ؟ فرمود محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب . جابر جلو آمده سر آن جناب را بوسيد گفت پدر و مادرم فدايت پدرت پيامبر سلامت رسانده امام باقر فرمود سلام بر پيامبر باد . با حالت ترس خدمت پدرش زين العابدين عليه السلام رسيده جريان را نقل كرد . حضرت زين العابدين پرسيد جابر بود ؟ عرضكرد بلى . فرمود در خانه باش ( تا مبادا مردم گزندى به او برسانند ) جابر بن عبد الله روزها مىآمد و از حضرت باقر استفاده علمى ميكرد مردم مدينه ميگفتند تعجب است از اين پيرمرد كه بازمانده اصحاب پيامبر است مىآيد پيش اين كودك و از او درس ميگيرد . حضرت زين العابدين از دنيا رفت . امام باقر كه بمنصب امامت رسيد از جابر احترام ميكرد بواسطه درك محضر پيغمبر . حضرت باقر كه مردم را از خدا خبر ميداد ميگفتند واقعا ما كسى را از اين شخص با جراتتر نديدهايم وقتى اين خبر به گوش حضرت باقر رسيد مردم را از پيامبر حديث ميكرد باز گفتند كسى را دروغگوتر از اين شخص نديدهايم حديث از پيامبر مىكند با